خرید بک لینک


اتاق یخ زده؛ میخواهم بخوابم اما خوابم نمیبَرَد، رویم را برمیگردانم و غَلت میزنم میان خیالها. روی صندلی، خیره شده به پنجرهی خشکِ اتاق و باد است که گاهی موهایش را چنگ میزند. خودش را با ماگِ نسکافهی خوش بویی گرم میکند. چرا من نیستم؟ زود خودم را میسازم و پرت میکنم کنارش. شکل نمیگیرد تصویرم؛ زود میریزم. نیستم تا نرمی سفیدِ گونهها و دستهاش را ببوسم. زورم به خیالم نمیرسد...

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 21:19

صفحه بندی